مؤلف مجهول
99
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
هر متاع مناسب به تكرار برگذار كرد « 1 » ، بعده در مقام نصيحت شد . حضرت سلطان به طوع و رغبت هرچه او گفت قبول كرد ، چونكه در دل آينهصفت آن سلطان بزرگوار بود كه اين نوع كسى خواهد پيدا شد كه نام اينست . « 2 » بزرگوار گفت : اى بابا ، نام تو چيست ؟ حضرت خواجه نام خود گفت . حضرت سلطان دانست كه اين كس آن كسى است كه من پيش وى خواهم مسلمان شدن « 3 » ، به قول آن پير كه مرا روز اول خبر داده بود . گفت : اى بابا ! هرچه گويى قبول دارم . اما « 4 » از حقيقت اين فعل خود « 5 » كه الآن كرديد خبر بدهيد ، خواجه گفت : از كدام فعل ما خبر مىطلبى ؟ حضرت سلطان گفت : از آنكه سر به زمين « 6 » زديد و از مايان پرهيز نكرديد ، و نگفتيد كه اموال و اشياء ما را مبادا كه بگيرند . حضرت خواجه فرمود كه : اى پادشاهزاده ! دنيا جاى بودن نيست ، و مال و جاه او را وفا نمىباشد ، بلكه « 7 » دشمنى است از دشمنان كه « 8 » روز قيامت آمنا به و صدقنا به سبب او صاحبش « 9 » گرفتار دوزخ خواهد شدن ، « 10 » و ديگر « 11 » دنيا منزليست از منازل آخرت ، و جاى سفر است ، و مايان مسافرانيم ، و مسافران را توشه راه و استعداد بسيار مىبايد . مايان آن « 12 » فعل كه به جاى آورديم توشهء راه و استعداد آخرت كرديم . پرسيد كه : آخرت چيست ؟ خواجه گفت : آخرت عبارت از جايى است كه در آنجا دختران صاحب جمال ، و ميوههاى بالوان و طعامهاى گوناگون ، و لباسهاى نفيس ، و سرايهاى منقش آراسته است . و در آنجا هرگز مردن نيست « 13 » از براى همچنين مردم كه « 14 » هر روز پنج وقت اين فعل از ايشان به وقوع مىآيد . و هركس كه اين فعل « 15 » نمىكند جاى ديگر است ، كه او را دوزخ مىنامند . كه پر از مار و كژدم است . در آنجا اندازند و عقوبتهاى مختلف مىكنند . حضرت سلطان چون اين نصيحت از زبان مبارك « 16 » حضرت خواجه قدس الله تعالى سره العزيز بشنيد ، ترسى « 17 » در دل او مستولى شد ، و هراسان گشت . گفت : اى مقرب درگاه ! بگوى آنچه گفتنى است . حضرت خواجه گفت بگوئيد « 18 » : اشهد ان لا إله إلّا الله وحده لا شريك له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله . حضرت سلطان قدس الله تعالى « 19 » سره العزيز نيز گفت . بعد از آن پرسيد كه محمد چه نوع
--> ( 1 ) - ب : متاع مناسب تحفه آوردند بعده ( 2 ) - ب ، ت : پيدا شد ، غالبا آن كس همين است ( 3 ) - ب : مسلمان شدند ( 4 ) - ب : الا ( 5 ) - ت : - خود ( 6 ) - ت : بر زمين ( 7 ) - ت : بلك ( 8 ) - ب : - كه ( 9 ) - ب : - صاحبش ( 10 ) - ب : خواهد شدند ( 11 ) - ب : + آنكه ( 12 ) - ب : اين ( 13 ) - ب : - و در آنجا . . . نيست ( 14 ) - ب : براى آن كسانيست هر روز ( 15 ) - ب : + را ( 16 ) - ب ، ت : - مبارك ( 17 ) - ب ، ترس ( 18 ) - الف ، ت : - بگوئيد ( 19 ) - ب : - الله ، ت : - الله تعالى